نمایش تبلیغ
 
ایجاد وبلاگ
 
مدیریت وبلاگ
 
وبلاگی دیگر
 
ماهنامه گل اقا



ماهنامه گل اقا






منوی وبلاگ
صفحه نخست
بايگاني شده ها
تماس با نویسنده
اضافه به علاقمندی ها
صفحه خانگی شود

نویسندگان وبلاگ
* golaghamonth


آرشیو وبلاگ
اردیبهشت ١
ادامه آرشیو

لینک دوستان
بچه های گل اقا
گل اقا
گوگل
یاهو
جستجوگر فارسی
وبلاگ فارسی
ليست وبلاگ ها
قالب وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی
طراح قالب : هانیه

آمار وبلاگ
unique visitors :


لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

شماره ۱۸۱ منتشر شد!!

ترانه ائتلاف اصلاح‌طلبان، شرح و تفسیر از نویسنده سرويس هنري - سياسي

نام ترانه: الهه ناز
باز، ای الهه ناز، با دل من بساز:
ای مردم! ای اسطوره‌های قهر که در پروسه دلسردی از شعارهای توسعه سیاسی دولت اصلاحات، پارادایم واگذاری میدان به جریان رقیب را انتخاب کردید، دست از لجاجت برداشته، با دل شکسته این‌جانب کنار بیایید. یک در دنیا و صد در آخرت جزای خیر ببینید...

* ترانه ائتلاف اصولگرايان، شرح و تفسير از نويسنده سرويس هنري- سياسي

نام ترانه: امشب چه شبی است...
امشب چه شبی است، شب مراد است امشب:
امشب شبی است که به میمنت و مبارکی تحت توجهات ستاد انتخابات، کار شمارش آرا به پایان می‌رسد و نیروهای ارزشی، با مقبولیت و محبوبیتی که دارند، به مراد دل شما مردم خواهند رسید و همچنان برکرسی بی‌ارزش و بی‌اعتبار مناصب دنیوی تکیه خواهند زد...

بخش كوتاهي از شرح و تفسير بي‌بي گل بر ترانه‌هاي انتخاباتي اين جناح و اون جناح!

علاوه بر اين در شماره 181 ماهنامه گل‌آقا مي‌خوانيد:
پير ما گفت/ منوچهر احترامي، وقايع اتفاقيه/
محمدرفيع ضيايي ، كنزالطنز/ حسين گلستاني، آيا اين ماه خنديده‌اي؟/ هادي بنائي، داستان نه‌نه‌سرماي خالدار و پديده النينو/علي مرسلي، از يادداشتهاي يك استعداد درك نشده/ علي زراندوز، سلام وودي/ آذين محمدزاده ، كاريكات+ كلمات/ داود شهيدي، حرف تو حرف/ از خنداندن مردم و لحظات شادي كه برايشان به وجود مي‌آوردم لذت مي‌بردم (گفت‌وگو با مجيد صالحي) ، اتوپرتره/ محمدعلي بني‌اسدي، رابطه با آمريكا/ محمدرفيع ضيايي، از همه جا/ آنيسا فراهاني+ آبتين گلكار، حكايات طنزآميز، گلكاريكلماتور/ عباس گلكار، روي خط گلنا، حسنلند/ حسن كريم‌زاده، ناچو ليبر / داود قنبري، بخش ورزشي / آفسايد، فمي‌كاتور/ لاله ضيايي+ ثنا حسين‌پور، نشتي‌هاي قلم / منوچهر احترامي ، سي‌دي، بلاي جان سينما و زندگي خصوصي/ گروه گزارش ماهنامه، معرفي كتاب/ عمران صلاحي، كاران داش، پدر كارتون‌استريپ در فرانسه/ محمدرفيع ضيايي و...

اين شماره ماهنامه گل‌آقا را مي‌توانيد با قيمت 700 تومان از روزنامه‌فروشي‌ها بخواهيد



بی مزه ترين و با مزه ترين مطالب در ارديبهشت ماه

با سلام و عرض خسته نباشيد خدمت خوانندگان وبلاگ

بی مزه ترين مطلب اخمو ها را به بهشت راه نميدهند

با مزه ترين مطلب هم را ميتوان عو بع قر خواند



يکی از مطالب خوب ماهنامه


يك‌ روز خوش‌ براي‌ كچول‌ ميرزا و دوستانش‌

نوشته: منوچهر احترامی

 

‌ ميرزا سيد احمد تفرشي‌ حسيني‌ آدم‌ ميانه‌ حالي‌ بوده‌ است‌ مثل‌ من‌ و شما. همان‌ دغدغه‌ها و نگرانيهايي‌ را داشته‌ است‌ كه‌ من‌ و شما داريم. دلش‌ به‌ همان‌ شاديهاي‌ كوچك‌ و گذرايي‌ خوش‌ بوده‌ است‌ كه‌ دل‌ من‌ و شما خوش‌ است. تفاوتش‌ با من‌ و شما در اين‌ است‌ كه‌ صدسالي‌ قبل‌ از ما زندگي‌ مي‌كرده‌ است. زماني‌ كه‌ سليمانيه‌ و دولاب‌ هنوز دو روستاي‌ خوش‌ آب‌ و هوا بودند در شرق‌ تهران، نه‌ دو محلة‌ آپارتمان‌ نشين‌ در قلب‌ تهران. زماني‌ كه‌ مي‌شد در يك‌ روز وسط‌ هفته، مثلاً‌ يك‌‌شنبه، تهية‌ ناهاري‌ ديد و بار و بنه‌ را بر حمار بي‌افسار بار كرد و با تفنگ‌ و تار به‌ عزم‌ تفريح‌ و شكار به‌ قلب‌ صحرا زد و بادام‌ چيد و دعوا كرد و توت‌ خورد و خسارت‌ داد و در پايان‌ روز بي‌كلاه‌ سرداري، با يك‌ تا پيراهن‌ و زير شلواري‌ به‌ خانه‌ بازگشت‌ و شرح‌ ماوقع‌ را مثل‌ خاطرات‌ سفر ناصر خسرو و ماركوپولو در دفتر خاطرات‌ روزانه‌ ثبت‌ كرد و براي‌ آيندگاني‌ مانند من‌ و شما به‌ يادگار گذاشت.

 

‌ شيوة‌ نگارش‌ اين‌ دست‌ به‌ قلم‌ غيرحرفه‌اي‌ به‌ قدري‌ شيرين‌ است‌ كه‌ از يك‌ پيك‌نيك‌ معمولي، يك‌ گزارش‌ بسيار شادي‌ بخش‌ و خواندني‌ ساخته‌ است. من‌ اين‌ نوشته‌ را حداقل‌ ده‌ بار خوانده‌ام‌ و به‌ قهقهه‌ خنديده‌ام. حيف‌ است‌ كه‌ شما حداقل‌ دو بار نخوانيد و لبخند نزنيد.

  «روز يك‌ شنبه‌ 3 ربيع‌الاول‌ (سال‌ 1321 هجري‌ - حدود 7 خرداد) جمعي‌ از صبح‌ عازم‌ تفريح‌ گشته‌ و متفقاً‌ عزم‌ سليمانيه‌ را نموده‌ و تهيه‌ ناهاري‌ را ديده‌ و احمال‌ و اثقال‌ را بر الاغي‌ حمل‌ نموده‌ و روانه‌ گشتند  و اسامي‌ سياحان‌ از قرار مسطور است: ميرزا انچوچك، كچول‌ فندرسكي‌ و ميرزا انتيرك‌ و ميرزا عمو و ميرزا صامت‌ و ميرزا مجنون‌ كه‌ به‌ ميرزا سنج‌ هم‌ مشهور است‌ و ميرزا سرخاب‌ مال‌ و جناب‌ صدرالدوله‌ و از آلات‌ طرب، تاري‌ هم‌ همراه‌ داشتند. در نهايت‌ خوبي‌ و خرمي‌ دو و نيم‌ از دسته‌ گذشته‌ در سليمانيه‌ نزول‌ فرمودند و عمو صامت‌ اتفاق‌ كرده‌ ماءاللحم‌ (آبگوشت) را علم‌ نموده، بعضي‌ها...(1) استعمال‌ مي‌كردند و فكر يخ‌ افتاده. ميرزا انچوچك‌ دامن‌ همت‌ به‌ كمر بسته‌ و قد مردي‌ را علم‌ نموده‌ سوار بر يعفور گشته‌ تشريف‌ بردند و سايرين‌ مشغول‌ به‌ كارهاي‌ خود گشتند. مقارن‌ ظهر، ميرزا انچوچك‌ وارد شد؛ در صورتي‌كه‌ به‌ عارضش‌ غبار تنهايي‌ نشسته‌ و به‌ لباسش‌ گل‌ غريبي‌ گرفته‌ و به‌ كلاهش‌ نشان‌ مردي‌ زده‌ و شلوارش‌ از زمين‌ ادب‌ بوسيدن‌ دريده، و ماتحتش‌ را در حين‌ نزول‌ به‌ ارض، سگك‌ ركاب‌ مجروح‌ نموده‌ و حمار بي‌ سر، فرار اختيار كرده‌ و يخها در زمين‌ غوطه‌ور گشته‌ و چون‌ ماهي‌ سقنقور در زمين‌ فرو رفته‌ و به‌ هزار ليت‌ و لعل‌ حمار خر را به‌ دست‌ آورد و به‌ مرارتي‌ خود را با روي‌ گشاده‌ به‌ احبا (دوستان) رسانده‌ و از كثرت‌ شوق‌ و اظهار امتنان‌ چون‌ گلش‌ در بر گرفتند و هر يك‌ به‌ بياني‌ معذرت‌ مي‌خواستند و بوسه‌اي‌ چند بر سر و رويش‌ نمودند و درباره‌اش‌ سقايت‌ (آب‌ خوراندن- ساقيگري) نمودند و به‌ حالش‌ آوردند. گويا در صحرا كسي‌ نبود و هر يك‌ به‌ خيالي‌ ساكت‌ و صامت‌ نشسته؛ زماني‌ كه‌ نزول‌ اجلال‌ فرمود، همه‌ را به‌ رقص‌ و طرب‌ در آورد. به‌ هر حال‌ ناهار را به‌ گوشت، گوجه‌ و جعفري‌ و كباب‌ و ماست‌ و پنير صرف‌ نموده‌ و بعد از ناهار ميرزا انچوچك‌ لخت‌ گشته‌ و در حوض‌ آب‌ رفته‌ و بعضي‌ ماها را تر نمود. بعد ميرزا سرخاب‌ مال‌ سر ادب‌ بر زمين‌ نهاد و از دار دنيا رحلت‌ نمود و سايرين‌ بعد از ساعتي‌ سماور را روشن‌ كرده‌ مشغول‌ صرف‌ چاي‌ گشتند. ميرزا مجنون‌ تفنگ‌ را برداشت‌ و به‌ قصد شكار قمري‌ در درختها گردش‌ رفته‌ تا رسيد به‌ درخت‌ بادام‌ و شكار را تبديل‌ به‌ احسن‌ نمود و به‌ چيدن‌ بادام‌ مشغول‌ گشت.

‌ شخصي‌ از مستأجرين‌ آنجا ممانعت‌ نمود و از مقاله‌ (گفت‌وگو- قال‌ مقال) به‌ مقابله‌ و به‌ مخاصمه‌ و مقاتله‌ كشيد و مشاجره‌ نمودند و تفنگ‌ از براي‌ پيرمرد كشيده. پير‌مرد تفنگ‌ را گرفته. در اين‌ حين‌ تفنگ‌ صدا نمود و كلاه‌ پير‌ مرد را ساچمه‌ زخمي‌ نمود و پير‌مرد را به‌ حد وافر زدند. پيرمرد فرياد نمود و زارعين‌ و باغبانها جمع‌ گشته‌ و غوغا برخاست. ميرزا انچوچك‌ و كچول‌ و انتيرك‌ از براي‌ تفحص‌ و تحقيق‌ اين‌ ولوله‌ رفتند و پيرمرد را با سه‌ نفر ديگر كه‌ حضور داشتند استمالت‌ مي‌نمايند و معذرت‌ مي‌خواهند و پيرمرد از تقصير مقصر مي‌گذرد و در اين‌ حين‌ از باغ‌ پايين‌ باغبانها با دم‌ گاوي‌ (تسمه‌ چرمي‌ با سر گره‌دار براي‌ زدن‌ توي‌ سر و كلة‌ طرف‌ دعوا. چيزي‌ شبيه‌ قَمچي‌ و تازيانه. با اين‌ تفاوت‌ كه‌ قمچي‌ و تازيانه‌ مخصوص‌ زدن‌ اسب‌ سواري‌ و يابوي‌ كششي‌ است‌ و دم‌ گاوي‌ مخصوص‌ زدن‌ آدميزاد) مي‌رسند و بدون‌ تحقيق‌ و رسيدگي‌ تف‌ بر چماقها كرده‌ اول‌ كسي‌ كه‌ قدم‌ مردي‌ به‌ ميدان‌ دم‌ گاوي‌ نهاد كچول‌ بود و ضيافت‌ شد؛ و بعد ميرزا انچوچك‌ را نواختند. بعد ميرزا انتيرك‌ دچار دم‌ گاوي‌ شده‌ و هياهو شدت‌ نمود. ميرزا صامت‌ تار را كنار گذاشته‌ برخاست‌ خبري‌ بياورد؛ ديد قدري‌ كار مغشوش‌ است. برگشته‌ تفنگ‌ را به‌ صدرالدوله‌ داده‌ بردند و مجدداً‌ مشغول‌ زدن‌ تار شد. چون كه‌ چندنفر باغبان‌ در آنجا نشسته‌ بودند، خواست‌ از وقعه‌ مخبر نشوند و تفنگ‌ از ميانه‌ برود. به‌ ميرزا عمو در حين‌ زدن‌ تار گفتم‌ كه‌ رفقا مشغول‌ نزاع‌ و خوردن‌ چماق‌ بودند. كچول‌ فرار كرده‌ در علفها نعش‌ شده‌ و ميرزا مجنون‌ را زياد زده‌ بودند. ميرزا صامت‌ ديد قال‌ مقال‌ نزديك‌ شده‌ برخاست‌ كه‌ ببيند چه‌ خبر است. ميرزا مجنون‌ را ديد سر و پا برهنه‌ مي‌آيد.

‌ ميرزا صامت‌ برگشته‌ به‌ باغبانها گفته: برويد ببينيد چه‌ خبر است. باغبانها دوان‌ دوان‌ رفتند. چماق‌ به‌ دستها در اين‌ حين‌ رسيدند. ميرزا صامت‌ تار و كلاه‌ و سرداري‌ را برداشت‌ و فرار نمود كه‌ تار را در بَرَد. ميرزا عمو در نزد اسبابها مانده، ميرزا صامت‌ تار را در ميان‌ علفها پنهان‌ كرده، مراجعت‌ نمود. يك‌ نفر از رعاياي‌ چوبدار او را ديده‌ و فرياد نمود: بياييد! اين‌ فلان‌ فلان‌ شده‌ در اينجاست. ميرزا صامت‌ فرار نمود كه‌ خود را به‌ رفقا برساند و آن‌ هم‌ تعاقب‌ نمود خود را به‌ ...(2) رسانيد.

 

‌ آن‌ باغبانهاي‌ آنجا گفتند: اين‌ شخص‌ جزو نزاعي‌ها نبوده‌ و از شر چوب‌ ايمن‌ گشت‌ و كسي‌ از رفقا را نديد مگر ميرزا سرخابي‌ را كه‌ خوابيده‌ بود و اسبابها را نديد. معلوم‌ شد كه‌ آن‌ اجماع‌ آمده‌ و اسبابها و الاغ‌ را بردند و ميرزا عمو هم‌ مهمان‌ شده‌ بود و آقايان‌ را به‌ اسيري‌ به‌ باغ‌ برده، در حين‌ نزاع‌ يكي‌ از رفقاي‌ محترم، سواره‌ از شهر آمده‌ بود؛ اسب‌ آن‌ بيچاره‌ را هم‌ گرفته‌ بودند و او را هم‌ در باغ‌ برده‌ بودند. باري‌ بعد از آنكه‌ ميرزا صامت‌ آمد و ديد كسي‌ نيست‌ و اين‌ دو نفر را مي‌خواهند به‌ باغ‌ ببرند و در تفحص‌ تفنگ‌ هستند، ميرزا صامت‌ گفت‌ بهتر آن‌ است‌ تفنگ‌ را از ميان‌ در برد كه‌ برگه‌ در دست‌ نيايد. مجدداً‌ از ميان‌ درختها فرار كرده‌ كچول‌ هم‌ در ميان‌ درختها بوده‌ او هم‌ همراهي‌ نموده‌ بود و در بيابان‌ دوان‌ دوان‌ تا خود را به‌ صدرالدوله‌ رسانيده‌اند؛ در اواخر خيابان‌ مشغول‌ خوردن‌ توت‌ هستند. از آنجا آنها را برده‌ در دولاب‌ برساند. مجدداً‌ رجعت‌ نمود. كچول‌ يكتاي‌ پيراهن‌ و زيرشلواري‌ بود. ميرزا صامت‌ از اين‌ بيشتر در خوف‌ بود. چون كه‌ در آنجا گفته‌ بودند پيرمرد ساچمه‌ خورده‌ است. بالاخره‌ سرداري‌ و شلوار آدم‌ (نوكر) صدرالدوله‌ را گرفته، پوشيده، مراجعت‌ كرده، نزديك‌ باغ‌ ديدند رفقا مي‌آيند. تا رسيدند گفتند: فرار چرا كرده‌ بوديد. تفصيل‌ در بردن‌ تار و تفنگ‌ را به‌ آقايان‌ نقل‌ نمود كه‌ تفنگ‌ و تار مال‌ ميرزا صامت‌ بود كه‌ دلش‌ مي‌سوخت‌ و در فكر بود. باري‌ از آقايان‌ سه‌ تومان‌ گرفتند و روانه‌شان‌ كردند.

‌ بعد ميرزا صامت‌ سوار اسب‌ شده‌ به‌ خط‌ مستقيم‌ رفته‌ سر تار، و تار را برداشته‌ مراجعت‌ نمود و به‌ رفقا ملحق‌ شد و آمدند شهر و از اسبابهاي‌ يغمايي‌ يك‌ كاسه‌ و ملاقه‌ و يك‌ سيني‌ زير پياله‌ نعلبكي‌ كم‌ شده‌ بود»(3).

 

‌ دريغ‌

‌ زن‌ به‌ سن‌ بر آمدة‌ باد كردة‌ سياه‌ چرده‌ روي‌ ناشستة‌ چرك‌ آلودي‌ با پاي‌ كثيف‌ و گالشهاي‌ پاره‌ در كنار خيابان‌ ايستاده‌ بود و قوطي‌ كبريتهايي‌ را كه‌ حجم‌ هركدام‌ به‌ اندازه‌ يك‌ كتاب‌ جيبي‌ قطور بود، مي‌فروخت. من‌ بار سنگيني‌ را در كيسه‌ نايلوني‌ حمل‌ مي‌كردم‌ و حسابي‌ خسته‌ شده‌ بودم. كيسه‌ را در كنار پياده‌ رو گذاشتم‌ و مشغول‌ نفس‌ چاق‌ كردن‌ شدم. همچنان‌ كه‌ اكسيژن‌ هوا را با ولع‌ استنشاق‌ مي‌كردم‌ و كم‌كم‌ حالم‌ بهتر مي‌شد در سر تا پاي‌ زن‌ خيره‌ شدم‌ و به‌ ياد گذشته‌هاي‌ بسيار دور افتادم. به‌ ياد روزگاري‌ كه‌ نوجوان‌ بودم‌ و قصة‌ دخترك‌ كبريت‌ فروش‌ را مي‌خواندم.

  پاورقي:

‌ ----------

1-‌ يك‌ كلمه، به‌ عمد يا به‌ سهو، ناخوانا.

2-‌ سه‌ كلمه‌ به‌ شرح‌ ايضاً‌ ناخوانا.

3-‌ نقل‌ از «روزنامة‌ اخبار مشروطيت‌ و انقلاب‌ ايران»، يادداشتهاي‌ سيد احمد تفرشي‌ حسيني، به‌ كوشش‌ ايرج‌ افشار.



مطالبی که قراره توی اين وبلاگ بزنم

  • بی مزه ترين و با مزه ترين مطلب
  • گذاشتن چند مطلب از ماهنامه
  • تازه های گل اقا و .......


مقدمه

با سلام خدمت خوانندگان عزيز و محترم اين وبلاگ

اين صفحه يا وبلاگ در ادامه وبلاگ قبلی که با نام بچه های گل اقا بود راه اندازی شد.ولی در طی ايميل های مکرر دوستان مبنی بر اين که سن انها بيشتر از خواندن بچه ها گل اقا است من تصميم گرفتم که ماهنامه گل اقا که بيشتر به درد بزرگ تر ها ميخوره را اندازی کنم اميد وارم خوشتون بياد

ادرس وبلاگ بچه های گل اقا:http://golaghachild.blogfa.com                                                                                                             با تشکر



  RSS 2.0